ارسالکننده : طاهری در : 28/12/90 1:23 عصر
سپاس خدای را که کائنات همه ملک اوست .
پس هنگامی که امر یزدانی اش به ایجادی تعلق می گیرد .
می گوید موجود باش . پس بی درنگ موجود می شود.
و درهای آسمان بروی زمینیان گشوده می گردد .
گویی رستاخیز زمین تکرار می شود .
و بهار حرمت خداوندگار ی است که حریم امن خویش را یادآور می شود .
آنگاه فرشتگان خداوندگار دستهای زمینیان را که همچون جامی تهی به سمت آسمان بی انتهایش به رسم خواهش گرفته اند را سرشار از برکات خداوندی و درخشش انوار الهی می سازند.
و کائنات را به لطف ازلی رهنمون می سازند.
و دستهایشان اجابتی مقرون به ایجاد است .
و ستایش مخصوص اوست که فرمانروای مطلق است .
و اوست فرمانروا خداوند .
عید مبارک
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : طاهری در : 20/12/90 4:24 عصر
اوست که بسوی خود می خواند
این رازی خواهد بود بین تو و پروردگار مهربانمان وهیچ کس نخواهد دانست که در سجده گاه غروب 17 ربیع بین تو و خدایمان چه گذشت و تو چگونه از خداوند دلبری کردی که دیگر آسمان نیز تاب نیاورد که تو اهل زمین باشی .
گویی دیگر روح آسمانی ات تاب جسم زمین نداشت.آنگاه که آسمان، بازوان پر سخاوتش را بسویت گشود آنچنان بی صدا پر گشودی که انگار اصلا از ابتدا اهل زمین نبودی .
خداوندا در برابر مقدراتت که گاهی سخت بی تابمان می کند شکیبایمان فرما و تحمل فراق جانسوز عزیز نازنینمان را بر ما سهل و آسان نما.
باشد که در این صبر ورزی به اوج احترام به حکمت خداوندی ات نائل شویم . آمین .
حضور صمیمی اتان موجب دلگرمی بود و نگاه مهربانتان از اندوه فراق برادر عزیز از دست رفته امان کاهید .
بخاطر ابراز احساس همدردی حضرت عالی و قبول همه ی زحماتی که متحمل شدید سپاسگذار قدوم متبرکتان هستم و پاداش قرائت فاتحه ی مستجاب از دهان مبارکتان را از خداوند متعال برایتان خواستارم
باشد که خداوند شما را در حریرحمایت خویش متعالی بدارد .
سفیر مراتب اوج سپاسگذاری از طرف بستگان نیز هستم ؛ ازمحضر پاک خداوند صمیمانه می خواهم هر آنچه نیک است بر روح و جان شما جاری فرماید. آمین .
طاهری
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : طاهری در : 26/9/90 11:45 صبح
دیریست دست دلم درد می کشد
هر شب که آسمان دلم درد می کشد
تشخیص کرده اند و دوا را مقرر است
وقتی سوید و سرم درد می کشد
چشمان تو مقصر این دادخواهی اند
اینجا که طعم دلبری ام درد می کشد
دردی که می کشم اینجا مسلم است
وقتی که عود تنم درد می کشد
آهوی سرزمین نگار ختن بیا
بی تاب نافه ات وطنم درد می کشد
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : طاهری در : 21/9/90 4:48 عصر
من ماه را در تاب و پیچ گیسوی دلخواه می دیدم
آنجا که خم میشد کنار دشت چشمانت
آه ای خداوند فریبایی .نگار آسمان . ای تو
من چاره را در ارتکاب بردن نام تو می دیدم
دیگر کجا پیدا کنم مانند تو ای هاله ی ققنوس
من که کنار پیچش موج نگاهت ساده می دیدم
عباس ای ماه بنی هاشم مرا گاهی نگاهی کن
هر بار من نام تو را در زیر لب آهسته می دیدم
وقتی که دستم بسته است چشمی که لجباز است
وقتی که چشمان تو را من آیه های آب می دیدم
ای سهم من از خاطرات تشنه گی های جوانمردی
این جا که کام دشنه را چون صاعقه هر لحظه می دیدم
دست توانمندت اگر از من نگیرد دست اندوهم
با من بگو سوز دلم را در کدامین سازه می دیدم
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : طاهری در : 6/9/90 8:32 صبح
دیریست که گاه دست دلم درد می کند
مانند آن که آسمان دلم درد می کند
چشمان تو مقصر این دادخواهی اند
اینجا که طعم دلبری ام درد می کند
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : طاهری در : 30/8/90 9:40 صبح
آسمان چشم به دستان تو دارد عباس
چه شباهت که به چشمان تو دارد عباس
خواهری هست که قامت به قیامت دارد
کهکشانی به تمنای تو دارد عباس
و امیری که سپهدار فراز عشق است
چشم های نگرانی به تو دارد عباس
طفل شش فاصله دارد به گلویی زخمی
آسمان تا به زمین نافله دارد عباس
دگر این بار که تاب از بر لشکر بر تافت
پیکری را که چقدر صاعقه دارد عباس
پیش چشمان تو می میرم و دستان تو را
دشت دستان فرات از تو تمنا / عباس
تاب می آورد این بار / بگو کام خیام
تاب پرپرشدنت را که ندارد عباس
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : طاهری در : 23/8/90 2:45 عصر
تو در چشمهایت چه داری
گمانم شبیه خداوند گاری
که مهمان دلخواه خود را
همیشه کنار حریم خودت می نشانی
تو در چشمهایت چه داری
گمانم شبیه فرامین خوبی
و دستان خوب خداوندگاری
که در آستین سفیران خوب زمینش
فراز بلند مجابند
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : طاهری در : 23/8/90 2:39 عصر
تو در چشمهایت چه داری
گمانم شبیه خداوند گاری
که مهمان دلخواه خود را
همیشه کنار حریم خودت می نشانی
تو در چشمهایت چه داری
گمانم شبیه فرامین خوبی
و دستان خوب خداوندگاری
که در آستین سفیران خوب زمینش
فراز بلند مجابند
تو در چشمهایت چه داری?
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : طاهری در : 10/8/90 1:33 عصر
می خواهی اعتراف کنم که دلم سخت تنگ توست
باور نمیکنم که شکستم به سنگ توست
پا در رکاب توسن تو امتداد من
اینجا گناه پای رکاب خدنگ توست
اهلی نکرده ای که شبیه کسی شوم
اینجا خطا که نه اینجا گناه توست
هر بار رفتنم از اقتضای توست
این بار هم رمیدن من نیز کار توست
گر بند صید دلت خواستی بزن
بر تار گیسوی گرهی که شکار توست
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : طاهری در : 9/8/90 4:24 عصر
تو در چشمهایت چه داری
گمانم شبیه خداوند گاری
که مهمان دلخواه خود را
همیشه کنار حریم خودت می نشانی
تو در چشمهایت چه داری
گمانم شبیه فرامین خوبی
و دستان خوب خداوندگاری
که در آستین سفیران خوب زمینش
فراز بلند مجابند
کلمات کلیدی :